تبليغاتX
حرف دل جوونای ایرونی. دوست داری گوش کنی؟

حرف دل جوونای ایرونی. دوست داری گوش کنی؟

حرف دل جوونای ایرونی. دوست داری گوش کنی؟ بیا تو نترس بهت بد نمیگذره.

لطفا به من عشق تعارف نکنید !


لطفا به من عشق تعارف نکنید !

سیرم

 من به تنهایی کنار ساحل قدم میزنم به تنهایی به دیدن غروب میروم به تنهایی تنها میمانم!

عشق را میسپارم به چشمان آزاد و نترس موش های صحرایی

من شکستم

دیروز تکه تکه هایم را با دست جمع کردم ، دستم برید !

 از فردا خودم را گچ میگیرم

شاید دیگر هرگز پرواز نکنم اما هرگز زمین نمیخورم

 شاید نخندم اما گریه هم نمیکنم

شاید جاودانه نشوم !

اما آسوده میمیرم فردا قلبم را از جا میکنم ،

چالش میکنم زیر خروارها خاک نم کشیده ی کویر شما هم میتوانید در مراسم تدفینش شرکت کنید

فقط لطفا ...

قلبم را ندزدید من عاشق نمیشوم حتی به قیمت پوسیدن ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اردیبهشت1389ساعت 23:17  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

گوش کن

روی لبهای من از بوسه خبر نیست ، کسی شک نکند ...

 توی قلبم دگر آوازه کسی نیست ، کسی سر نزند ...

 توی شعرم نفس هیچ کسی نیست ، همه گوش کنند ...

 توی این خانه دگر هیچ کسی نیست ، کسی در نزند

+ نوشته شده در  جمعه 24 اردیبهشت1389ساعت 19:54  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

میخواهم از بزرگسالی استعفا بدهم

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
+ نوشته شده در  جمعه 24 اردیبهشت1389ساعت 1:10  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

دوستیه بدون تا

 

با یه شکلات شروع شد...ا
من یه شکلات گذاشتم تو دستش...ا
اونم یه شکلات گذاشت تو دست من...!ا
من بچه بودم و اونم بچه بود...!ا
سرمو بالا کردم اونم سرشو بالا کرد!ا
دید که منو می شناسه...ا
خندیدم ...ا
گفت : دوستیم؟
گفتم: دوسته دوست...!ا
گفت: تا کجا؟
گفتم :دوستی که "تا" نداره!ا
گفت: تا مرگ...ا
خندیدمو گفتم: من که گفتم "تا" نداره..!ا
گفت: باشه...تا پس از مرگ!ا
گفتم: نه نه نه نه , "تا" نداره...ا
گفت: قبول, تا اونجا که همه زنده میشن...!یعنی زندگی پس از مرگ... بازم باهم دوستیم؟!ا
تا بهشت تا جهنم...ا
تا هرجا که باشه منو تو با هم دوستیم...ا
خندیدمو گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت می خواد "تا" بزار!ا
اصلا یه "تا" بکش از سر این دنیا تا اون دنیا...ا
اما من اصلا براش تا نمی ذارم...ا
نگاهم کرد, نگاهش کردم....ا
باور نمی کرد...ا
می دونستم اون می خواد حتما دوستی ما "تا" داشته باشه...ا
اون دوستی بدون تا رو نمی فهمید...ا

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 23:26  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

حراج +18

 


- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟»

- « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری!



چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی

یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !



اسمت چه بود؟ اهل کجایی؟ ندیدمت! ...»

دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری!



اهل حدود چند خیابان عقب ترم »

- «نزدیک نانوایی سنگک ؟» - « نه ! بربری »



چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود

زیر نگاه هرزه ی یک مرد مشتری



- « کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو! بله !»

- «امشب بیا به خانه ی آقای اکبری»



- « زن هم مصیبت است! بله! چشم! آمدم !

هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری!»



از خیر او گذشت و فقط گفت: «حیف شد!

امشب برو سراغ خریدار دیگری»



دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :

«حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟» ...

 

بر گرفته شده از:

صفحه شخصی اللهه خانوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 22:6  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

وقت شناس باشید !

 

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.انگار همین دیروز بود.راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌ و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.
در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برایاعتراف مراجعه کرد.
نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید !


+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 22:59  توسط مخلص همتون خوابگرد  | 

آموزش داف شناسی


داف چیست؟ و دافی کیست؟    

 

داف یک حرفه است!

یک حرفه زنونه و چند سالی میشه که در ایران بر سر زبونها افتاده.

برای داف شدن نیازی به تحصیلات دانشگاهی ، آنچنانی نیست.

یه فوق دیپلم و یا یه لیسانس زپرتی هم کفایت میکنه.
البته باید این نکته رو تذکر بدم که داف شدن، لیسانس به بالا احتمالش کمه و بخصوص اگه دانشجوی دکترا یا بالاتر باشید که دیگه میتونم بگم، این احتمال در حد صفر میشه!



برای اینکه فردی به مقام شامخ " دافی" نائل بشه، مراحلی داره و یا بهتره بگم که اگه دوست دارید "داف" بشید، باید این اصول را رعایت کنید:

اصل یک: نباید زیاد فکر کنید و مثلاً اگه ازتون پرسیدند فرق جزایر لانگرهانس با جزایر قناری چیه؟ باید مثل گوسفند به دهن طرف نگاه کنید و تو دلتون بگید ... عجب لبائی داره ....


اصل دو: زیاد کتاب نخونید و دیگه خیلی هم بخواهید به خودتون فشار بیارید که باید فوق فوقش کتابهای ترجمه "گیتی خوشدل " رو مطالعه کنید!

اصل سه: راز عدد 2

اینطوری:

هفته ای دوبار کافی شاپ برید، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو بار پارتی، دوبار کارواش ماشین و دوبار آرایشگاه .... سالی دوبار موبایلتان را عوض کنید، دوبار دوست پسرتون را عوض کنید .... دوبار با پدر و مادرتان قهر کنید!

اصل چهار: هرگز به آینده خودتون و کشور خودتون فکر نکنید، و هر کس هم که از این لوس بازی ها در آورد به اون نگاه عاقل اندر سفیه بیاندازید و از همه مهمتر هرگز کار نکنید! پدر ومادرتان چشمشان چهارتا، شما رو پس انداختند.. باید خرجتون رو هم بدند!

اصل پنج: باید آمار تفریحگاه های آنتالیا و دوبی را بهتر از نام چهارتا از اماکن تاریخی و فرهنگی ایران بدونید!

اصل شش: هرگز نقش تغذیه و رقص و لباس خریدن رو تو "دافی " شدن فراموش نکنید که همه اونها لازم و ملزوم هم هستند. یعنی باید حواستون به غذاتون باشه تا زیاد چاق نشید و هر مهمونی یا پارتی رفتید، بهتون بگم "وا...چه مانکن شدی امشب ؟!"

وقتی هم رو فرم باشید میتونید حسابی با رقصتون مجلس رو گرم کنید و مثل خورشید، بدرخشید در مراسم و از طرفی با خرید لباس های متنوع و فراوون، میتونید در راستای همین درخشش گام ور دارید و لازمه لباس های جورواجور پوشیدن هم تغذیه سالم و مناسب هستش و که شما رو رو فرم و لاغر نگه میداره و از طرفی اون رقص هم در این برازندگی بهتون کمک میکنه و خلاصه این " غذیه، رقص و لباس "مثل یک دور تسلسل در شما حلول میکنه تا بتونید، دافی ترینه دافی ها در هر مجلسی باشید ... البته گرفتن حمام افتاب هم میتونه در این راستای درخشندگی، کمکتون کنه و از اونجائی که این امر، فصلی هستش، زیاد رویش نمیشه مانور داد. اما به هرحال بی تاثیر نیست..... به جان خودم

اصل هفت: سعي کنيد زياد خواستگار داشته باشيد مخصوصا از کشورهاي ترجيحا اروپايي.

 

اصل هشت: ظاهر مهمترين چيز در داف شدن هست. از دست بند ها گردند بند ها انگشتر هايي که جديدا در بازار زياد شده زياد استفاده کنيد. مهم نيست طلا و ... نيستند. اما بقيه اين تصور را خواهند کرد. از پوشيدن لباس هاي ساده جدا خوداري کنيد واگر از پارچه هاي با طرح گل من گلي استفاده کنيد بهتر است.

 

اصل نه: خنديدن زياد با صدي بلند تاثير زيادي در شناسوندن شما به عنوان داف امر داره

 

اصل ده: حتما دوستان خودتون رو افزيش بديد حتي اگر اينکه با هم هيچ رابطه ي نداريد ادعي صميمي بودن کنيد.

 

اصل یازده: از موسيقي حتي اگر چيزي هم نمي دانيد يک ساز داشته باشيد

 

اصل دوازده: ديگراينكه داف ها معمولا به چند كلاس زبان مي روند، فرانسه، آلماني، انگليسي ولي بيش از يكي دوجمله از هيچ كدام بلد نيستند. داف ها به سفر داخلي غير از شمال و كيش علاقه ندارند و معمولا دوبي را ترجيح مي دهند

 

اصل سیزده: بخواهيد که به سفرهاي خارج برويد. حتي اگرهيچ وقت نشد


اما...

اما...

و باز هم اما....


یکی از مهمترین تکنیک های "دافی شناسی"

اگه پیش "بانوی پاک دامنی" رفتید و خواستید، ببینید طرف "داف " تشریف دارند یا نه ؟

بهش بگید که من "شجریان گوش میکنم" یا "همای"

اگه طرف داف باشه، مطمئناً ابروهاش تو هم میره و حالش گرفته میشه، اما اگه بگید که مثلاً "ساسی مانکن" گوش میدم و علاقه به "رپ" دارم، مطمئناً گل از گلش، میشکوفه و اگه جا و مکان مناسب باشه، بعید نیست حرکتی بزنه که شمارو غافل گیر بکنه و .... انگاری که با "لئوناردو دی کاپریو" ( یا همین محمد ام تری خودمون ) طرف شده و اونهم تو کشتی "تایتانیک "

 




حالا معانی دیگری از "داف"


بر اساس روایات متعدد از منابع معتبر اینترنتی و .... ( لازم به ذکر است که این کلمه از قرار معلوم ریشه ارمنی داره)

داف = دختری که از نظر ظاهر، تیپ و چهره در نگاه اول جلب توجه می کند. (بار منفی این کلمه کمتر شده بطوری که حتی در مواردی برای تعریف هم بین خود دخترها به کار می رود)

مثال:" عجب دافی شدی موهاتو رنگ کردی!"

داف = دوست دختر - جنس لطيف (به خصوص اگر خوشگل باشه!)

داف =
 دختر با قرو قمیش (قر و قمیش به رفتار دختر جوانی که قصد دلبری دارد اما سعی می کند آن را در حجابی از ناز و ادا نمایش دهد اطلاق می شود )

مثال: فلانی عجب دافیه!


 

نکته: شاید هم داف گرفته شده از نام خواننده هیلاری داف باشه !




و از سویی دیگر جایی نوشته بود:


داف، یا اسلنگ ، جا افتاده بين جوونا
با معني هم هست شايد

شنيدم ريشه اش عبريه يعني دختر ولي خوب اسلنگش اينجا معاني ديگه داره

وقتي ميخوي شوخي کني ممکنه يه پسر از دوستش بپرسه: داف ماف چه خبر
اون موقع احتمالا منظور بدي نداره شايد يعني کلا از زندگي عشقيت چه خبر

یه وقتيم به رفيقش اشاره ميکنه دافا رو
احتملا داري چند تا دخترو نشونش ميده که شايد خوشگل باشن ولي خوب چيزي هم از اونا نميدونه! شايد واقعا داف نباشن! يعني چي داف نباشن؟

يعني يه چيزي بيش از داف باشن
يعني يه مغزي هم تو کله اشون باشه
يعني قابل معاشرت هم باشن
يعني يه آدمي باشن نه فقط يه داف

چون وقتي فلاني رو که ميشناسه ميگن دافه يعني دارن به ريخت و قيافش اشاره ميکنن و به جنسيتش
و همين و بس

شايد منظورش اينه که خبر بيشتري نيست
والا مثلا ممکن بود بگه نقاش خوبيه
باهوشه
خوش فکره 
يا هزار تا چيز ديگه
ولي دافه
با يه سري اصطلاحات ديگه همراهش

يا افتخارات همراهش
پيچوندن
ترکوندن
واينا

خوب تا اينجا هم اومديم
ولي من يه جاي کار کم ميارم
اوني که حال ميکنه داف باشه
اوني که ميخواد از دوستش تعريف کنه بهش ميگه جون خيلي دافي
خوب اونوقت خودت چکار کردي در به دست آوردن اين افتخار؟
بعد اين دافه چون اعتقاد داره پسرا، يا همون زوخيا خيلي دودرن پس بايد پيچوندشون

خلاصه زندگي اینجوری ميگذره
ولي من فکر ميکنم همه پسرا دودره نباشن و لزوما
همه دخترا هم داف نيستن
آره
اينجوريه که اينجوري ميشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 دی1388ساعت 19:6  توسط مخلص همتون خوابگرد  |